W3Schools W3Schools

از
یک پیرزن چینی دوکوزۀ آب داشت که آنها را به دو سر چوبی که روی دوشش می گذاشت ،


آویخته بود و از این کوزه ها برای آوردن آب از جویبار استفاده می کرد.


یکی از این کوزه ها ترک داشت ، در حالی که کوزه دیگر بی عیب و سالم بود و همۀ آب را در خود نگه


می داشت.


هر بار که زن پس از پرکردن کوزه ها ، راه دراز جویبار تا خانه را می پیمود ،


آب از کوزه ای که ترک داشت چکه می کرد و زمانی که زن به خانه می رسید ، کوزه نیمه پر بود.


دو سال تمام ، هر روز زن این کار را انجام می داد و همیشه کوزه ای که ترک داشت ،


نیمی از آبش را در راه از دست می داد.


البته کوزۀ سالم و بدون ترک خیلی به خودش می بالید. ولی بیچاره کوزۀ ترک دار از خودش خجالت


می کشید .



از عیبی که داشت و از این که تنها نیمی از وظیفه ای را که برایش در نظر گرفته بودند ،


می توانست انجام دهد.


پس از دوسال سرانجام روزی کوزۀ ترک دار در کنار جویبار به زن گفت: من از خویشتن شرمسارم .


زیرا این شکافی که در پهلوی من است ، سبب نشت آب می شود و زمانی که تو به خانه می رسی ،


من نیمه پر هستم. پیر زن لبخندی زد وبه کوزۀ ترک دارگفت :


آیا تو به گل هائی که در این سوی راه، یعنی سوئی که تو هستی ، توجه کرده ای ؟


می بینی که در سوی دیگر راه گلی نروئیده است.


من همیشه از کاستی و نقص تو آگاه بودم ، و برای همین در کنار راه تخم گل کاشتم تا هر روز


که از جویبار به خانه بر می گردم تو آنها را آب بدهی. دو سال تمام ، من از گل هائی که اینجا


روئیده اند چیده ام و خانه ام را با آنها آراسته ام.



اگر تو این ترک را نداشتی ، هرگز این گل ها و زیبائی آنها به خانۀ من راه نمی یافت



هر یک از ما عیب ها و کاستی های خود را داریم ولی همین کاستی ها و عیب هاست



که زندگی ما را دلپذیر و شیرین می سازد.
پیوست ها
کلمات کلیدی: زندگی
TOP