تمام کار پدری و مادری آموختن کار خوب است و کمی کمی کمی بازداشتن کودک از کار بد. ما قرار است که در وجود کودکمان موضوعهای مهم و اساسی را بکاریم. به بچه راه رفتن را یاد میدهیم و راه میرود؛ حرف زدن را یادش میدهیم و حرف میزند. پس، درس خواندن را هم باید در وجود کودک کاشت.
یعنی، باید شور و شوق مطالعه را به طریقی بکاریم که از درون وجودش:
1- این کار را بکند.
2- حداقل راحت باشد تا وقتی درسی را باید بخواند، آن را بخواند.
ولی اگر به عنوان پدر و مادر بالای سر بچه باشیم و بکن و نکن... و باید و نباید بکنیم تا زمانی که هستیم و او از ما میترسد یا به دنبال پاداشی از جانب ماست این کار را میکند ولی وقتی نترسد و یا تشویق در او اثر نکند درس خواندن را ول میکند.
بچهها را نباید درسخوان بار آورد بلکه باید آنها را کتابخوان بار آورد. ماجرای کتاب خواندن را باید در وجودشان کار گذاشت. به عنوان مثال، دور و اطراف خود و کودکمان کتاب قرار بدهیم. در کنار کودک حتی اگر هم خودمان بی حوصله بودیم کتاب را برداریم و وانمود کنیم که آن را می خوانیم و هر چند دقیقه یکبار آن را ورق بزنیم. تا در ذهن کودک ساخته و کاشته بشود که والدینش کتاب میخوانند و کتاب خواندن کار مهمی است.
و وقتی کودک کتاب خواندن را شروع کرد از او بپرسیم که راجع به چه چیزی است تا به این وسیله قدرت تحلیل در کودک افزایش پیدا کند. با این تکنیکها موضوع خواندن کتاب و درس در وجودش عادی گردد. درست مانند زمانی که کودک 2 سالش است برای اینکه مسواک زدن را یاد بگیرد والدین هر دفعه که مسواک میزنند آن را با شادی و آواز انجام بدهند طوری که کودک هم تشویق شود و وقتی خواست که مسواک بزند به او بگوییم که صبر کند تا فردا برایش مسواکی بخریم تا کودک متوجه شود که چیزی را به دست آورده است. بعد از آن هم مهم نیست که درست مسواک می زند یا نه چرا که بعدها آن را درست انجام خواهد داد.
گاهی کاشتنها یکی دو هفته یا بیشتر زمان میبرد و باید صبور بود. بنابراین، برای کاشتن هر چیزی در ذهن کودک باید آن را خودمان انجام دهیم. چون کودکان از اعمال ما یاد میگیرند نه از گفتههایمان.
باید بدانیم که فرمانداری و فرمانبرداری در انسان کار نمیکند. فرمانداری و فرمانبرداری هیچوقت کار نکرده فقط در گذشته از وحشتی که داشتند به مدت طولانیتری فرمانبرداری میکردند.
گاهی هم کودکان مسائل و مشکلاتی دارند مانند کمبود توجه و تمرکز ADD و درس خواندن برایشان کاری بس مشکل است. برای یک کودک عادی درس خواندن میتواند مانند راه رفتن باشد ولی برای کودکی که کمبود توجه و تمرکز دارد راه رفتن با پا نیست بلکه با دست است.
گاهی با کودک که صحبت می کنیم گفتههای ما را در رابطه با درس خواندن میدانند؛ یعنی کلیات را میدانند ولی طفلیها راهش را بلد نیستند. و باید به آنها همانند کارهای خوب دیگر آموخت.
ما انتظار داریم که کودکمان طبق میل ما عمل کند؛ اما، آیا ما خودمان طبق میل خودمان عمل میکنیم؟
سخن آخر اینکه: تمام کار پدر و مادر این است که تمام عادات مطلوب را در کودکانشان به وجود بیاورند تا به صورت عادت درآید و اتوماتیک و خودکار در وجودشان به کار رود. کودکان حرف زدن را از ما یاد میگیرند چون آن را تقلید میکنند در نتیجه کار کتاب خواندن و درس خواندن را هم از ما تقلید خواهند کرد.