عوامل مواثر در رفتار کودک

73

كودكى كه در محيط ترس ، نفرت ، فشار و خشونت زندگى مى كند و مدام از طرف ديگران اذيت و آزار مى بيند ، محققا ميل شديدى به طغيان ، اعتراض و پرخاش عليه افراد محيط خود پيدا مى كند. اما اگر تهديد و زورگويى اطرافيان خيلى شديد باشد ، كودك نه تنها جرات متهم كردن آنها را نخواهد داشت ، بلكه حتى احساس نمى كند چنين ميلى در او هست. دليل اين امر كاملا واضح است . كودك به علت ضعف جسمى و روحى خود ، ترس شديدى از اطرافيان دارد و فكر مى كند اگر نسبت به اذيت و آزار آنها اعتراض كند ، اولا مورد تنبيه قرار خواهد گرفت كه البته اين واقعيت را به تجربه دريافته است . ثانيا ممكن است لطف و محبت آنها را از دست بدهد ، كه البته اين فكر هم بي پايه و مبنا نيست . پدر و مادرى كه به علت عصبيت و آزارهاى روحى خودشان چنين محيط هاى خشن و ناهنجارى براى كودك به وجود مى آورند ، حساس تر از آنند كه تحمل شنيدن انتقاد و اعتراض عليه خود را هم داشته باشند. علاوه بر اين ، سنت اجتماعى معمولا اين فكر را به كودك القاء مى كند كه پدر و مادر مبرى از خطا هستند و كودك بايد بى چون و چرا اوامر آنها را گردن نهد. بديهى است كه در چنين شرايط و در چنين محيطى جايى براى انتقاد وجود نخواهد داشت، زيرا انتقاد به معناى نفى قدرت حاكمه والدين خواهد بود. بنابراين ، والدين يا به وسيله تهديد و تنبيه يا از طريق تمسك به اصول اخلاقى و سنتى ، قدرت هرگونه اعتراض و انتقاد را از كودك سلب مى نمايند. اگر خشونت افراد محيط فوق العاده شديد نباشد ، كودك ممكن است ميل اعتراض خود عليه آنها بروز دهد ، ولى هم زمان با اين كار ، احساس گناه و پشيمانى خواهد كرد. اما اگر تهديد ، آزار و خشونت بسيار شديد باشد ، كودك نه تنها جرات ابراز رنجش و مخالفت عليه پدر و مادر را نخواهد داشت ، بلكه جرات نمى كند حتى پيش خودش هم فكر كند كه آنها ممكن است مرتكب اشتباهى شده باشند. در چنين وضعيتى وقتى درگيرى و مسئله اى پيش مى آيد ، بچه احساس مى كند بلاخره در اين ميان يك كسى بايد مقصر باشد. از آنجا كه سنت و فرهنگ اجتماعى ، پدر و ما را مبرى از تقصير و خطا معرفى كرده اند ، بچه احساس مى كند شخص مقصر خود اوست. البته اين جريان بيش از آنچه تحت تاثير عقل و منطق باشد ، تحت تاثير ترس و مصلحت است . يعنى بچه مجبور است اين طور استدلال كند ، نه اينكه بر اساس عقل و منطق اين استنباط را بكند . شرايط طورى است كه بچه نمى تواند مسائل و رويدادهايى را كه در رابطه با وى پيش مى آيد واقع بينانه بررسى كند و مسبب واقعى آنها را بيابد ، بلكه چشم بسته خود را مقصر و گناه كار تصور مى كند. گاهى هم به جاى احساس گناه احساس بى ارزشى مى كند ، يا احساسش تركيبى است از اين دو.
در هر صورت اگر قبل از ريشه دار شدن احساس گناه يا احساس بى ارزشى ، افراد محيط كودك و شرايط تربيتى حاكم بر او تغيير يابد ، ممكن اين حالات مخرب روحى نيز از بين بروند. ولى اگر ادامه يابد احساس گناه و ميل ملامت خود به مرور در او بيشتر شده و قدرت اعتراض در مقابل ناروايى هاى ديگران به كلى از او سلب مى شود، و اين امر احساس خشم و نفرت او را نسبت به ديگران نيز تشديد مى كند. منتهى به دليلى كه قبلا شرح داديم ، مجبور است خشم و نفرت خود را فروخورد و آنها را پنهان سازد.
والدين حتى با كمترين رفتارهاى خشونت آميز ( تحقير ، تنبيه مثبت ، تنبيه منفى ، سرزنش ، نصيحت ... ) مى توانند به راحتى به حرمت نفس كودك خود آسيب بزنند ، در او احساس ترس و اضطراب ، احساس گناه و بى ارزش بودن و احساس خشم و تنفر از ديگران را ايجاد كرده و بنيان عصبيت را در كودك بنا نهند ، كه اين عصبيت تمام بال و پر پرواز كودك به سوى موفقيت را مى كند و از او انسانى ناتوان خواهد ساخت.

پست های اخیر از بهروز محسنی :
 عوارض الکل
بهروز محسنی 1395.05.11
 خندبدن
بهروز محسنی 1395.05.08
رنگ خود را انتخاب کنید
تنظیمات قالب