کانال تلگرام پزشکی مشاوره آنلاین در تلگرام کانال جنسی در تلگرام

یک روز برای بچه هایم تعریف خواهم کرد که چگونه تنها در یک هفته در دو شهر مختلف در دو ماراتن شرکت کردم و امیدوارم با خودشان بگویند عجب مادر باحالی داریم. در زندگی نقاط عطف بسیاری داریم که ارزش جشن گرفتن دارند. برای من فارغ التحصیل شدن از دانشگاه فوق العاده عالی بود. و همینطور اولین شغل با درآمد مناسبی که پیدا کردم. رفتن از خانه مادرم و مستقل شدن نیز بسیار خاطره انگیز بود. اما بزرگترین دستاوردم تا به امروز؟ کاهش 31 کیلو از وزنم و ثابت نگه داشتنش هست.




 من شبی که روند کاهش وزنم را شروع کردم خوب به یاد دارم انگار همین دیروز بود. در اتاقی که در خوابگاه دانشجویی داشتم نشسته بودم و در حال کار روی درس های دانشگاه ام بودم. با گوشه ی چشمم ترازوی دیجیتالی نقره ای رنگی که زیر تختم جا خشک کرده بود، را دیدم و از روز ورودم به خوابگاه همانجا بود. می دانستم لاغر نیستم. هیچ وقت دوست نداشتم به عکس های خودم نگاه کنم. اما تا آن لحظه هیچ حسی برای کم کردن وزنم نداشتم. از لحظه ای که ترازو را دیدم، کتابم را بستم و به وزنم کنجکاو شدم.

ترازو را از زیر تختم برداشتم و با شست پا ضربه ای رویش زدم. روی ترازو ایستادم.  آن سه ثانیه که می خواستم با حقیقت تلخ وزنم روبرو شوممانند سه ساعت برایم گذشت. به شدت آزرده و ناراحت شده بودم. اشک در چشمانم حلقه می زد و با خود می گفتم چطور کارم به اینجا کشیده است؟ بله عددی که ترازو نشان می داد 92 کیلو بود.

باید کاری می کردم. بدون وقفه به سراغ کمد لباس هایم رفتم و سویشرت والیبال مربوط به دوره دبیرستانم را بیرون آوردم. بعد یک جفت لگی کتان مشکی رنگ را نیز از کمد برداشتم، کفش های ورزشی ام را به پا کردم و از اتاق بیرون زدم و به سمت راه پله های خوابگاه حرکت کردم. نفسم سخت رد و بدل می شد، نبضم سریع می زد، خودم را به در خروجی رساندم.

مسیر بلندی که در طول خوابگاه بود را در همان تاریکی شب با تمام سرعتی که پاهایم می توانست می دویدم. بعد از 30 ثانیه روی چمن ها افتادم. دائم از خودم می پرسیدم، چطور وزنم به اینجا رسیده؟ فکرش مانند ضربه چاقویی به معده ام بود؛ 92 کیلوگرم.

این عدد بارها و بارها در همان صفحه دیجیتالی خاک آلود درون سرم می چرخید. دراز کشیدنم روی چمن ها زیاد طول نکشید. می دانستم باید خودم را تغییر بدهم. می دانستم باید وزن کم کنم. می دانستم که دیگر نمی توانم به آن شکل زندگی کنم. در همان لحظه با خودم قسم خوردم دیگر به این شکل ادامه ندهم.

هفت سال بعد از شبی که روی چمن ها دراز کشیدم اتفاقات بسیار زیادی افتاد. در دوره ای عضو یک برنامه غذایی شدم و گاهی با مادرم به جلسات آنها می رفتم. من دویدن را به عنوان ورزش انتخاب کردم و اولین نصف مسیر ماراتنم را به پایان رساندم. تمرین می کردم تا بتوانم در یک ماراتن کامل بدوم و سپس همان روند را ادامه دهم. سپس آنقدر دیوانه شدم که طی شش روز در دو ماراتن آن هم در دو شهر مختلف شرکت کردم چیزی که قبل از کاهش وزن حتی در رویاها هم نمی توانستم ببینم.

به عنوان زنی که در اواخر دهه دوم زندگیش است این را می دانم که ثابت نگه داشتن وزن و سبک زندگی فعال و سالم نیازمند متعهد بودن روزانه است. می دانم قدم برداشتن در این مسیر انتها ندارد و شامل کل زندگیم می شود. حالا می خواهم سه مورد از بزرگترین درس های زندگی ام در طول مسیر کاهش وزن 31 کیلویی ام را با شما در میان بگذارم.
1- هرگز به صورت کامل غذایی را حذف نکنید

برنامه های غذایی بسیار کم کالری که وعده کاهش وزن در کوتاه مدت را می دهند همگی در یک چیز یکسان هستند. باید یک چیزی از برنامه غذایی خود حذف کنید. حذف مواردی مانند سیب زمینی سرخ کرده یا نان به صورت کامل تنها باعث می شوند من بیشتر هوس شان کنم.

برای من احساس گناهی که حول خوردن غذاهای بد وجود دارد قابل مدیریت نیست. بنابراین به جای اینکه این غذاهای دردسر ساز را با برچسب بد نامگذاری کنم یاد گرفتم که چگونه حجم وعده هایم را کنترل کنم. پس خودم را آنقدر از چیزی محروم نمی کنم که اگر لغزش کردم تا مرز دیوانگی پرخوری کنم.


2- فعالیتی پیدا کنید که خوشحالتان می کند

اوایل وقتی می خواستم ورزش کردن را شروع کنم واقعا از اینکه به باشگاه بروم متنفر بودم از هیچ دستگاهی خوشم نمی آمد، گویا اصلا ورزش به من نیامده بود. سپس شروع به دویدن در خارج از خانه کردم. در ابتدا مثل دیگر مواقع زیاد دوستش نداشتم. در آن زمان در یک کمپ تابستانی و بدون استفاده از هیچگونه تجهیزات ورزشی تمرین می کردم.

به نظر می آمد دویدن تنها انتخابم است. هر روز به آنجا سر می زدم یک مایل می دویدم و سپس به سراغ کارهای دیگرم می رفتم. خیلی زود آن یک مایل تبدیل شد به دو مایل، سپس تبدیل به 5 مایل و سرانجام تا به امروز که خودتان می دانید.

دویدن تبدیل به آزادی من شد. وقتی پیاده رو ها را پشت سر می گذاشتم احساس شادی داشتم. راحت بودم. از موسیقی که گوش می دادم لذت می بردم و گام هایم را با آن هماهنگ می کردم. اگر کاری که می کنید را دوست نداشته باشید آن را ادامه نخواهید داد. فعالیتی پیدا کنید که با خودتان جور دربیاید. و این را هم بدانید در این ورزش لازم نیست بهترین باشید. فقط باید از انجامش لذت ببرید.


3- به دنبال حمایت باشید

اینکه با نامزد خود به یک بستنی فروشی بروید و علاوه بر خوردن بستنی عکس های اینستاگرام بگیرید یک طرف و اینکه توسط دوستانتان ملامت شوید که چرا یک پیتزا را کامل نخوردی طرف دیگر.

هر دو حاوی کالری هستند درست اما هرگز زیر بار موج منفی نروید و به دنبال حمایت باشید. افرادی را پیدا کنید که در مسیر اهداف شخصی سلامت حمایت تان کنند. شاید دوست تان کنار شما روی تردمیل ندود اما درک می کند که این بخشی از هدف شما است و باید تشویقتان کند تا ادامه دهید.

TOP